آتا و خوجه پرنفوذترین آنها هستند

همانطور که شما هم متوجه شديد اکثر حکاياتي که در مورد آب حيات گفته ميشود اغلبآ با يکديگر متفاوت ميباشند ولي در کل همه ي اين داستان ها به يک امر مشترک ميرسند و به يک نقطه ي مشترک اشاره ميکنند و آن هم اينکه تنها کسي که توانست از اين آب بياشامد حضرت خضر(ع) بوده است.. و يا اينکه آيا ما در کره ي زمين سر زميني به نام سرزمين ظلمات يا تاريکي ها داريم يا خير. برخي از عالمان مسلمان بر اين عقيده هستند که(همانطور که گفتم) ظلمات در اين جا به تاريکي شب و يا روز اشاره نمي کند بلکه اين تاريکي اشاره به جهل و ناداني و نا آگاهي انسان از علم ميکند.منظور از ظلمات جهل ميباشد و منظور از آب حيات علم است که حضرت خضر(ع) دارا بود.

گفت ای سلطان اسکندر ذوالقرنین : شما این نکته را متوجه نبوده که بین مرگ و زندگی انسان یک اسرار خداوندی وجود داشته ؟ فاصله کوه قاف تا آسمان به اندازه قد انسان است. خلاصه اینکه هر دو شان بعد از یک مدت دو باره یکجا شدند و بعد از یک سلسله احوالپرسی بیک دیگر خود پیدا شدن چشمه آب زندگانی را مژده میدادند و خداوند بزرگ را سپاسگذاری می نمودند ـ خنده کنان بطرف چشمه امید خود میرفتند که بعد از فاصله تقریباً یکصد متری سلطان از خضر پرسید آیا تو همان چشمه آب حیات را با چشمان خود ملاحظه نمودی؟

این پیست اسکی در نزدیکی روستای آلوارس قرار دارد.چیزی که باعث شده است تا این پیست نسبت به بقیه پیست های اسکی کشور منحصر به فرد گردد، این است که به مدت تقریبا هشت ماه این پیست پوشیده از برف می باشد. مرغ زیرک گفت: که ای سلطان اسکندر من آنروزی را میگویم که بعد از یک قتل عام بلاخره آن کشور را تصرف نموده بودی و چند ماه بعد بخاطری باج گرفتن جواهرات در آن شهر رفته و ساعتی بعد حاکمان آن شهر را مخاطب قرار داده گفته بودی که ای حاکمان چرا مردم این شهر اینقدر لاغر اندام اند بجز از استخوان آثار و علایم گوشت در بدن شان دیده نمی شود ؟

بیاد داری که تو بخاطر جمع آوری زیورات و جواهرات به زور نیرو های سپاه خویش در یکی از کشور ها رفته بودی ؟ سر لشکرش گفت: یا سلطان عالم بشما بهتر است که تقریباً سوم حصه عمر خویش را در خدمت شما پادشاه با عظمت سپری نمودم و اگر در همین ایام از زبانم تا اکنون کدام حرف غلط شنیده باشید لطفاً بگوید که آن کدام است ؟ و سپه سالار میگوید که از آن چشمه اب نوشیدم .

خلاصه اینکه سلطان از دست خوشی زیاد به اصطلاح در پیراهن نمی گنجید فوراً بالای لشکریان سپاه خود خضر نام دستور داده که در ظرف بیست و چهار ساعت یکهزار سپه و یکهزار اسپ های چست و چالاک را آماده شوند که فردا به عزم پیدا نمودن اب حیات به سمت های نامعلوم حرکت خواهیم کرد ـ بعداً روی به لقمان کرده گفت: کدام راهنمایی دیگری هم دارید و اگر است بگوید تا بدانم؟ خلاصه اینکه سلطان کورش ذوالقرنین بعد از خدا حافظی با منجمان و لشکریان به اتفاق خضر نام سر لشکر سپاه اش به منضور دریافت نمودن چشمه اب حیات بداخل همان تاریکی غار کوه که در پیشروی شان قرار داشته حرکت کردند که بعد از سپری شدن تقریباً مصافه چند صد قدمی بداخل تونل تنگ و تاریک بلاخره آنها بیک دو راهی رسیدن که به اصطلاح راه گم شده بودند که بکدام راه بروند .

راه رسیدن به دره اجنه هم یک مسیر پاکوب است که از ارتفاعات مقابل آبشار اصلی شروع میشود و با عبور از بالای پلنگ دره، به دره اجنه وارد میشود. و سر خود را بالا کرده و با یک دنیا مایوسی و پریشانی صدا زده و گفت: خداوندا خودت بهتر میدانی که من از سالها سال بخاطر زنده ماندنم به عقب آب حیات سر گردان بوده و هستم حالا که به لطف و کرم تو در اینجا رسیدم پس چشمه آب حیات کجاست ؟ مرغ با شنیدن قسم دادن نگینه انگشتر حضرت سلیمان علیه السلام بقدرت خداوند بزرگ زبان باز نمود و با خنده ای غه غه گفت کی ای سلطان خداوند بزرگ از لطف و کرم خویش شما را حکمروا نصف جهان ساخته که به آنهم قناعت نکرده و میخواهی که فقط و فقط در جهان تنها زنده باشی و بس ـ و بعدا!

خلاصه اینکه خضر متوجه شد که در آنجا به عوض چشمه آب حیات به صدا قسم دانه های جواهر پیدار گشت که با مشاهده چنین دانه های جواهر نایاب سلطان بطرف بالا نگاه کرد و گفت: که سبحان الله من تا کنون در طول عمر خویش چنین جواهرات شفاف و قیمتی را ندیدم ـ سلطان فوراً یک مقدار از همان دانه های جواهر رنگارنگ را در خریطه های خالی خود بجای دانه های مروارید شب بین که قبلاً نزد اش موجود بود انداخته و با عالمی خوشحالی روی خود را بطرف سپه سالار خویش نموده و گفت: که ای خضر حالا بگو تا بدانم چشمه آب حیات در کجاست که ز آن بنوشم ؟

در تکمیل نمودن یافتههای دکتر امان اللهی بهاروند بایستی گفت همانگونه که در پست بهمئیها و حکومت زند نیز گفته شد پیران و بزرگان در بیانات خویش اشاره نمودهاند تعدادی از بهمئیها در زمان زندیه به نواحی مرودشت نقل مکان کردند؛ در همین رابطه مناطق بهمئینشین بنامهای «بهمئی بیضا» و «حسن آباد تل کمین» جزو مناطق آباد و حاصلخیر آن نواحی است. سپه سالا گفت: که یا سلطان عالم اگر من همین لحظه لذت و کیفیت آنرا بشما تشریح نمایم پس در آن صورت از چه میدانید که من راست میگویم و یا دروغ؟ در آن چنین لذت و علایم ها را در یافتم: رنگ آن سفید تر از شیر بوده لذت آن شیرین تر از عسل و همچنان از مشک و همبر هم خوشبوتر ؛ سردی آن اضافتر از یخ و بلاخره خودش از هوا هم سبکتر بوده که از این بیشتر چیزی دیگری در بین آن وجود نداشته حالا نمیدانم که همان آب و است یا نی؟

سلطان گفت: بخاطر داشته و دارم که در مورد نوشیدن و لذت آب حیات به اساس مطالعه کتاب وصیت نامه حضرت بابا آدم علیه السلام شخص لقمان حکیم برایم توزیع داده است . حضرت سید احمد، بر اساس کتیبه ای که در کنار در ورودی بقعه، روی کاشی نوشته شده، فرزند امام موسی کاظم(ع)، میباشد. چشمه نور در شهرهایی از جمله تبریز، کرمانشاه، رفسنجان، کرج، اراک، اهر، یزد، بهشر، قوچان، سنندج، آمل، کرمان، قزوین، رشت، گنبد کاووس، بابل، زنجان، رودسر، ساوه، آستان اشرفیه، آباده، بجنورد، گرگان، بندر انزلی، اندیشه، نجف آباد، سمنان، چهارمحال و بختیاری، شاهرود، آذربایجان غربی، بندرعباس، نوشهر و همچنین طبس نمایندگی دارد و به خدمت رسانی مشغول است و آدرس و شماره تلفن هر یک از مراکز زیر در ادامه این نوشته آورده شده است.

بازگردانی: قطره بارانی روزی از ابری فروافتاد. وقتی به چشمههای اسرارآمیز سورت برسید، با دو چشمه از آب شور و شیرین مواجه میشوید که از نظر رنگ و بو نیز کاملاً متفاوتاند. هرگاه به تاریخ پر درازنای هری نظر کنیم درخواهیم یافت که شهرت تاریخی و زراعتی هرات مرهون همین رود است و از جانب دیگر هرات بارها در طول تاریخ خراب شده است و باز سبب آزادی و احیای مجدد آن همین موقعیت مهم جغرافیایی و زرخیزی وادی آن بوده است .

بايد ديد که منظور از ظلمات چه بوده است. همانطور که گفته شد چشمه ي آب حيات در ظلمات قرار دارد. کوه قاف مکان چشمه آب حيات نيز ذکر شده و در ادبيات کنايه از دورترين نقطه جهان است. آبدهی آن خیلی کم و در حدود ‪ ۱‬لیتر در ثانیه و از دو نقطه کف حوضچه با مقدار قابل توجهی گاز کربنیک و هوا با فشار خارج میشود. زمانیکه شروع به نان خوردن کردی و بدست خود سر پوش را از بالای کاسه بر داشتی که ناگهان چشم تان به انواع و اقسام زیورات افتاده بر علاوه ایکه بی اندازه خوش شده بودی حاکم را مخاطب قرار داده گفته اید که ای حاکم همین حالا من خیلی گرسنه بوده و هستم در این کاسه ها به عوض غذا دانه های جواهر را انداخته ای ؟

بهر صورت با خوشحالی عام و تام دو باره بداخل همان تونل غار رفته و فریاد میزد که یا سلطان چشم تان روشن کجا هستید بیاید که من چشمه آب حیات را یافتم . مقصود مؤلف سراج اللغات این است که اگر ناچخ را مترادف ژوبین بگیریم در شعر سوزنی نباید هر دو بیاید. او بر شهر اِرِک (یا اوروک) فرمان میراند و وجودی دو سوم خدایی داشت با هیکلی درشت و اندامی فریبنده. ذوالقرنين به طلب آب حيات حرکت کرد تا به محلي رسيد که سيصد و شصت(360) چشمه در آن وجود داشت حضرت خضر(ع)-سرکرده و رييس چرخ و ارابه هاي خود-را احضار کرد و 360 نفر را انتخاب نمود و به هر يک ماهي نمک آلودي داد و گفت: به ترتيب برويد و اين ماهي ها را در چشمه ها بياندازيد و بشوييد ولي هيچکس ماهي خود را درون چشمه اي که ديگري ماهي خود را در آن انداخته نياندازد.

چشمه آب حيات در کجا قرار دارد؟ همه رفتند هر يک ماهي خود را درون چشمه اي انداخت خضر هم ماهي خود را درون چشمه اي انداخت ماهي فورآ زنده شد.خضر مقداري از آن آب خورد و لباس خود را بيرون آورد و در آن غسل نمود و خواست که آن ماهي را بگيرد اما آن را نيافت.همه برگشتند ذوالقرنين فرمان داد ماهي ها را بگيرند چون شمردند ديدند که يک ماهي کم است.خضر گفت که آن ماهي دست من بود در آب انداختم زنده شد و چون از آب خواستم بخورم ماهي از دستم رفت و ديگر او را نديدم(معلوم نيست اون ماهي الان کجا هست ولي هر جا که هست خوش به حالش که از آن آب خورده و تا آخر هم زنده هست به هر حال) ذوالقرنين گفت آن چشمه ي حيات نصيب تو بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید